غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
598
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سيورغتمش را بايالت ولايت بدخشان فرستاد و در شب پنجشنبه غرهء جمادى الاولى سنهء عشرين و ثمانمائه ولادت با سعادت ميرزا ركن الدين علاء الدوله ولد ميرزا بايسنقر اتفاق افتاد بيت دهان او فلك از آفتاب پردر كرد * بدين بشارت خوش صبح چون زبان بگشاد ذكر شمه از حال سيد فخر الدين وزير و گرفتار شدن او بغضب خاقان صافى ضمير وزارت خاقان صاحب سعادت ميرزا شاهرخ بهادر در اوايل اوقات سلطنت تعلق به سيد فخر الدين ميداشت و چون جناب سيادت مآب دو سه سال علم اقبال وزارت برافراشت خواجه غياث الدين سالار كه در سلك اعاظم نويسندگان ديوان صاحبقران مغفرت نشان منتظم بود و دار الفتح يزد بنا كرده حسن اهتمام اوست بسده سنيه شاهرخيه شتافته در سنه عشر و ثمانمائه بر سيد فخر الدين تقرير نمود و سيد معزول گشته خواجه غياث الدين سالار وزير شد و او بعد از شروع در آن كار نسبت برعايا وزير دستان مراسم عدل و احسان بجاى آورد اما بامرا و اركان دولت بنقير و قطمير مضايقه و مناقشه كرد بنابرآن اكثر خواص و مقربان به خون غياث الدين سالار چون مستسقى به آب زلال مائل گشتند و پس از آنكه يكسال از شروع او در امر وزارت درگذشت سيد فخر الدين مبلغ سيصد تومان بر وى تقرير نمود و در سر ديوان جنايت و خيانت بر خواجه غياث الدين و كاركنانش ثابت شده امراء عظام تيغ انتقام از نيام برآوردند و آن وزير بىتدبير را بعالم آخرت روان كردند آنگاه سيد فخر الدين از روى استقلال بر مسند وزارت نشسته به تمشيت امور ملك و مال اشتغال فرمود و سيد اگرچه بعلو همت و سمور تبت اتصاف داشت و در فضاى خواطر سادات و علما و اكابر تخم لطف و احسان ميكاشت اما جبلتش بر صفت ذميمه عجب و نخوت و كبر و انانيت و خويشتندارى و مردم آزارى مجبول و مفطور بود و بعد از قتل غياث الدين سالار مبلغ سيصد تومان به تكليف عنيف و تعذيب شكنجه از عمال ديوان حاصل نمود و روز بروز پايهء قدر و منزلتش ارتفاع مىيافت تا بنهايت اختيار و اقتدار رسيد و فرمان او در اطراف و اقطار ممالك خاقان عالى شأن بسان احكام قضا و قدر نافذ گرديد و درگاه او اميدگاه صغار و كبار هربلاد و ديار شد و آستانش مرجع اخيار و اشرار بلدان و امصار آمد بيت ز ايوان قدرش فلك منظرى * بدرگاه جاهش ملك چاكرى اعيان زمان و اشراف جهان كه بملازمتش مىرفتند بيشائبه انتظار هيچكس را بار نمىداد و چون رخصت شدى بعد از آنكه مردم از چند دربند درگذشتندى غير از معدودى كه نام بردى كسى را مجال دخول نبودى و اكثر ملاقات ناكرده بازگشتندى و پس از آنكه قرب ده سال جناب سيادت مآب در غايت حشمت و عظمت روزگار گذرانيد